close
تبلیغات در اینترنت
ادبیات عامه (فولکلور.ضرب المثل.دوبیتی)
ادبیات عامه (فولکلور.ضرب المثل.دوبیتی)
یک اصطلاح با یک دنیا احساس

 

" گلو خَـچَـریک "

این اصطلاح شما را یاد چه کسی می اندازد؟

بیشتر از همه از چه کسی .......


ادامه مطلب
دربــاره: ادبیات عامه (فولکلور.ضرب المثل.دوبیتی) ,
بازدیـــد: 113
برچسب ها : تولا , ادبیات عامه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

یاد مادر بزرگا به خیر وقتی که می گفتند......

   قدرَ يارَ مِهرَبور كَي داني          وَختي كَه بَه دستَ نا كَسو دَرماني.

 

               qadra yāra mehrabur kay dāni

vaxti ka ba dasta nākasu darmāni.

 

یعنی چه؟

در ادامه ی  مطلب ببینید


ادامه مطلب
دربــاره: ادبیات عامه (فولکلور.ضرب المثل.دوبیتی) ,
بازدیـــد: 145
برچسب ها : ادبیات عامه , ضرب المثل , تولا , مادر بزرگ , مفهوم , کاربرد , واژه ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

واگویه های مرادعــلی

یا حق

 

تابستان های تولا  معمولا با تمام شدن مدرسه ها شروع می شد، یعنی نه نه ، بابا ها منتظر بودن کی سه ماه تعطیلی شروع شود. نه نه بابا ها هیچ، شما جای آن ها؛ شش ، هفت سر عائله را چه جوری با بیل دهقانی یا چوب چوپانی می توان سیر کرد. در دهات بچه ی بیشتر یعنی دست بیشتر ، پشت بیشتر ، توان بیشتر و نهایتا درامد بیشتر!

مدرسه که تعطیل می شد کار بچه ها شروع می شد. آن هایی که گوسفند داشتند صبح خروس خوان بلند می شدند و گوسفند ها را به چرا می بردند و آن هایی که گوسفند نداشتند می رفتند به نهال به جا (به جا، به جوی : کندن علف های هرز و خا و هیزم از بادام زار ها ).

تابستان ها گرم بود و آفتاب ها سوزان، ولی بچه ها با تمام شیطنتی که داشتند از این که بزرگ شده بودند و در دخل خانواده شریک بودند احساس خوشی داشتند و خسته گی به تن راه نمی دادند.

عصر که از سر کار بر می گشتیم تازه جان گرفته بودیم وشروع می کردیم به دویدن پی لاستیک های موتور و ماشین و ...


ادامه مطلب
دربــاره: ادبیات عامه (فولکلور.ضرب المثل.دوبیتی) ,
بازدیـــد: 115
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

کلام بزرگان

بزرگی می گفت :

« نمی دانم چرا و چگونه به ذهنم خطور و مرا درگیر کرد:

که چرا بعضی وقت ها افراد در نهایت توانایی ، ناتوانند وبه هیچ دردی  نمی خورند؟  تازه وقتی که دیگران به وی دل می بندند واز او  توقع دارند،  خودش به  یقین می رسد که ناتوان ترین هاست.

هنوز در نا شایست بودن این رفتار سرگردان هستی  و به فکر چاره ای می گردی که  آن طرف تر کسی نظرت را به خود می خواند که هر روز تمام معلومات وشخصیتش را در کیفی می ریزد ، آن را به دست یا زیر بغل می گیرد و قبل از هر اظهار نظر اول راه گلویش را صاف می کند ، عینک ته استکانیش را جابه جا می کند و نامربوط ترین جواب را به واضح ترین سووال می دهد. جواب را آن گونه احمقانه  طولانی می کند که هر بچه ای به غلط بودن آن پی می برد.

با تلنگری به خود، در می یابی که :

آن کس که نداند و نداند که نداند         در جهل مرکب ابد الدهر بماند

الحمد لله والمنه  نه ما خودمان آن گونه افرادی هستیم که توانا باشیم ویا به ناتوانی خود اقرار کنیم و نه دوستان ورفقای ما افرادی هستند که قبل از اظهار نظر راه گلویشان را صاف کرده و عینکشان را جابه جا کنند!

دیگران را بر خر خود وا بنه.................................  »

 

لینک ثابت
دربــاره: ادبیات عامه (فولکلور.ضرب المثل.دوبیتی) ,
بازدیـــد: 115
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 4


قالب وبلاگ