close
تبلیغات در اینترنت
دو اتفاق موازي همين كه مي افتد
  غزلی نا قابل تقدیم به باب الحوایج ابوالفضل العباس   دو اتفاق موازي همين كه مي افتد تو سرخ مي شوي و من غمين كه مي افتد . زمان توقف كامل! دو چشم خيره به هم تو کوه شک، ولی من يقين كه مي افتد . دوباره كوچه ي ما زير پاي تو جاريست به سمت حادثه اي در كمين كه مي افتد . چقدر با عجله! لحظه…
دو اتفاق موازي همين كه مي افتد

 

غزلی نا قابل تقدیم به باب الحوایج ابوالفضل العباس

 

دو اتفاق موازي همين كه مي افتد

تو سرخ مي شوي و من غمين كه مي افتد .

زمان توقف كامل! دو چشم خيره به هم

تو کوه شک، ولی من يقين كه مي افتد .

دوباره كوچه ي ما زير پاي تو جاريست

به سمت حادثه اي در كمين كه مي افتد .

چقدر با عجله! لحظه اي بمان شايد

نگاه شرم كسي بر زمين كه مي افتد ـ

كنار آن علم سبز مستجاب شود

زلال اشك يتيمي چنين كه مي افتد .

دو اتفاق موازي ! خداي من افتاد .

سوار، اسب ، علم را ببين كه مي افتد!

به دست هاي دلش تكيه مي كند ، شايد

دوباره پا شود از روي زين كه مي افتد .

ولي شكسته تر از دست هاي او دل اوست

تمام آرزويش بر زمين كه مي افتد .

دو دست قطع شده ، چشم هاي خون آلود

به ياد العطشي آتشين كه مي افتد ـ

زبانه مي كشد و مشك را به دندانش

به سمت خيمه … دم واپسين كه مي افتد .

صداي ممتد زنجير، سنج ، نوحه ، زني

شبيه مادرش ام البنين كه مي افتد ـ

به روي نعش پر از زخم ، كوهي از احساس

شكسته شد كمرش … مثل اين كه مي افتد .

 

صداي گريه بلند است ، دست ها كوتاه

دو اتفاق ، موازي ، همين كه ، مي افتد .

سعید کرامتی تولایی 

سیزدهم تیر ماه 83- تولا

دربــاره: کارگاه شعر ,
بازدیـــد: 93
برچسب ها : شعر , سعید کرامتی تولایی , عاشورا ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


قالب وبلاگ