close
تبلیغات در اینترنت
کلام بزرگان
بزرگی می گفت : « نمی دانم چرا و چگونه به ذهنم خطور و مرا درگیر کرد: که چرا بعضی وقت ها افراد در نهایت توانایی ، ناتوانند وبه هیچ دردی  نمی خورند؟  تازه وقتی که دیگران به وی دل می بندند واز او  توقع دارند،  خودش به  یقین می رسد که ناتوان ترین هاست. هنوز در نا شایست بودن این رفتار سرگردان هستی  و به فکر چاره ای می گردی که  آن طرف تر کسی نظرت را به خود می خواند که هر روز تمام معلومات وشخصیتش را در کیفی می ریزد ، آن را به دست یا زیر بغل می گیرد و قبل از هر اظهار نظر…
کلام بزرگان

بزرگی می گفت :

« نمی دانم چرا و چگونه به ذهنم خطور و مرا درگیر کرد:

که چرا بعضی وقت ها افراد در نهایت توانایی ، ناتوانند وبه هیچ دردی  نمی خورند؟  تازه وقتی که دیگران به وی دل می بندند واز او  توقع دارند،  خودش به  یقین می رسد که ناتوان ترین هاست.

هنوز در نا شایست بودن این رفتار سرگردان هستی  و به فکر چاره ای می گردی که  آن طرف تر کسی نظرت را به خود می خواند که هر روز تمام معلومات وشخصیتش را در کیفی می ریزد ، آن را به دست یا زیر بغل می گیرد و قبل از هر اظهار نظر اول راه گلویش را صاف می کند ، عینک ته استکانیش را جابه جا می کند و نامربوط ترین جواب را به واضح ترین سووال می دهد. جواب را آن گونه احمقانه  طولانی می کند که هر بچه ای به غلط بودن آن پی می برد.

با تلنگری به خود، در می یابی که :

آن کس که نداند و نداند که نداند         در جهل مرکب ابد الدهر بماند

الحمد لله والمنه  نه ما خودمان آن گونه افرادی هستیم که توانا باشیم ویا به ناتوانی خود اقرار کنیم و نه دوستان ورفقای ما افرادی هستند که قبل از اظهار نظر راه گلویشان را صاف کرده و عینکشان را جابه جا کنند!

دیگران را بر خر خود وا بنه.................................  »

 

دربــاره: ادبیات عامه (فولکلور.ضرب المثل.دوبیتی) ,
بازدیـــد: 119
امتیاز : نتیجه : 4 امتیاز توسط 4 نفر مجموع امتیاز : 4

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


قالب وبلاگ