close
تبلیغات در اینترنت
انتظار
شما را نمی دانم .... ولی صدای ناله های مادری که سپیده دمان مثل اسپند روی آتش بی قراری می کند، ذهن مرا می تکاند. بوی غربت، انتظار و دل واسی در فضا پیچیده است. بغضی به سنگینی کوه های سر به فلک کشیده ی آبادی مرا ترک ترک می کند. صدای مارش جنگ، اتفاقا همراه با سفره ی گسترده ی شام، اظهار بی اشتهایی مادر!...... غریو نفرت آور تعاونی ۱۷ و ۱۳ که ساعت ۱۳:۳۰ سر جاده ی روستا توقف می کرد ..... به مقصد تهران غروب های سرد و خشک آبادی ، چشم به راه نامه رسان! شاید به نگاهی، به کلامی..... بوی لباس هایی که از…
یک عکس، یک کوله پشتی خاطره

شما را نمی دانم ....

ولی صدای ناله های مادری که سپیده دمان مثل اسپند روی آتش بی قراری می کند، ذهن مرا می تکاند.

بوی غربت، انتظار و دل واسی در فضا پیچیده است. بغضی به سنگینی کوه های سر به فلک کشیده ی آبادی مرا ترک ترک می کند.

صدای مارش جنگ، اتفاقا همراه با سفره ی گسترده ی شام، اظهار بی اشتهایی مادر!......

غریو نفرت آور تعاونی ۱۷ و ۱۳ که ساعت ۱۳:۳۰ سر جاده ی روستا توقف می کرد .....

 

در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
دربــاره: تالار گفتگو ,
بازدیـــد: 236
برچسب ها : نامه , کوهسرخ , تولا , انتظار , اتوبوس ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 20


قالب وبلاگ