close
تبلیغات در اینترنت
شعر
غزلی نا قابل تقدیم به باب الحوایج ابوالفضل العباس   دو اتفاق موازي ! خداي من افتاد . سوار، اسب ، علم را ببين كه مي افتد! به دست هاي دلش تكيه…
می‌جویمت چنان‌که لب تشنه آب را

می‌خواهمت چنان‌که شب خسته خواب را
می‌جویمت چنان‌که لب تشنه آب را

محو توام چنان‌که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده‌دمان آفتاب را

بی‌تابم آن‌چنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره، خواب را

بایسته‌ای چنان‌که تپیدن برای دل
یا آن‌چنان که بال پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی می‌آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی‌تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

قیصر امین پور

لینک ثابت
دربــاره: کارگاه شعر ,
بازدیـــد: 114
برچسب ها : قیصر امین پور , شعر , می خواهمت ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5

دو اتفاق موازي همين كه مي افتد

 

غزلی نا قابل تقدیم به باب الحوایج ابوالفضل العباس

 

دو اتفاق موازي ! خداي من افتاد .

سوار، اسب ، علم را ببين كه مي افتد!

به دست هاي دلش تكيه مي كند ، شايد

دوباره پا شود از روي زين كه مي افتد .

ولي شكسته تر از دست هاي او دل اوست

تمام آرزويش بر زمين كه مي افتد .

دو دست قطع شده ، چشم هاي خون آلود

به ياد العطشي آتشين كه مي افتد ـ

.......


ادامه مطلب
دربــاره: کارگاه شعر ,
بازدیـــد: 94
برچسب ها : شعر , سعید کرامتی تولایی , عاشورا ,
امتیاز : نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 5


قالب وبلاگ